سکوت و انتظار و بغض و بارون
نه عطری نه نه نگاهی نه ی لبخند
چه طور عادت کنم به دوری از تو
مگه میشه که از عشق تو دل کند
نگو تقدیر برگرد
دلت میگیره برگرد
وجود عاشق من واست میمیره برگرد
بغل کن اضطراب لحظه هامو
بغل کن بی تو آرامش ندارم
نمیدونی چه ترسی داره دوریت
نمیدونی چه سخته روزگارم
من از بس که دلم تنگه بریدم
ی عالم درد سنگینه تو سینم
من اینجا تا دلت بخواد تنهاست
من اینجا تا دلت بخواد غمگینم

نظرات شما عزیزان:
Arman 
ساعت12:06---23 تير 1390
سلام خوبی؟؟؟؟
منم خوبم بدو بیا آپمممممممممممممممممممممم
منتظرما نظر یادت نررررررررررررررررررررره مرسییییییییییییییییییییییییییی ییی
بابای
بهار 
ساعت2:35---23 تير 1390
سلام دوست عزیزم
با کمال میل لینکت کردم و امیدوارم بتونیم دوستای خوبی برای همدیگه باشیم
وب قشنگی داری .آخه من عاشق شعرم و از شعرات خیلی خوشم اومد . موفق باشی شیمای عزیز
|